X
تبلیغات
رایتل

سپهر

سلاممم

امروز اومدم با یه دنیا شور مادرانه که می بینه پسرک یک ساله و ۵ ماهش بزرگ شده و با دل و جرات و شجاع بار اومده امروز با خاله سهیلا و پسری رفته بودیم پارک دولت و پسری در حال بازی کردن بود که از دور اسب دید و به طرفشون دوید و خیلی براشون ذوق می کرد و هر جا می رفتند دنبالشون می رفت من که اصلا فکرشم نمی کردم سپهرم بتونه خودش به تنهایی سوار اسب بشه بهش گفتم سوار اسب می شی و فقط خواستم بذارمش روی اسب و خودم همراهیش کنم که دیدم نه بابا خودشو محکم گرفته و آماده حرکته که من گفتم اول خیلی آهسته بره تا اگه ترسی داره فروکش بشه دو دستشو محکم گرفته بود و می گفت کترو کترو (صدای اسب) در می آورد  و همه جمعیتی که اونجا بودند پسری و برانداز می کردند و آفرین و ماشالله می گفتند و سنشو سوال می کردند و مرحبا می گفتند بعد از سه دور حاضر نبود که بیاد پایین خلاصه با یه ترفندی اونو اوردیم پایین  برا م چه لذتی داشت و چقدر خوشحال بودم و خدا رو شکر می کردم که بزرگ مرد کوچکم استوار و محکمه و با اعتماد بنفسی که داره میخواد دور و برشو خوب لمس کنه .

از خدای مهربونم میخوام که منم بعنوان مادر بتونم اونو در هر سنی که هست درک کنم و بتونم  موقعیت لازم رو برا شکوفا شدن استعدادش به کار بگیرم و کمکش کنم که دنیای اطرافشو خوب ببینه و بشناسه .

راستی ازش عکس گرفتم رو پست بعدی می گذارم


راه میان بر در زندگی این است که هم اکنون شاد باشید و احساس شادی کنید.

روندا برن

--


اینم چند تا عکس قدیمی از عسلم


همه چیزو میخوات امتحان کنه



بع بعی پرتقال از دستش گرفت و خورد پسری ترسید و گریه کرد

              اینم عکس آشتی با بع بعی شکمو 



با دقت عکس گرفتم دندوناش معلوم شه







نظرات (0)
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :